تبليغاتX
روزهای خوب بارونی
سلام دوست جونهام

بالاخره امتحاناتم تموم شد..یعنی یکیش هنوز مونده..15 بهمنه که تا اون موقع دنیایی واسه خودش

از اونجایی که تولد یه نفر نزدیکه!!!!ماهم داریم اساسی تدارکات می چینییم که اون روز حسابی خوش بگذرونیم...

خلاصه کارهای انجام شده:

1)کادو خریده شد..اوففففففففففففففففف تو این گرونیه بازار..هر مغازه هم که میریم به بهانه ی گرون شدن سکه تخفیف نمیده.

2)یه سری کارهای فوق اعاده محرمانه انجام شد!!!!!!!!!!!!!(حتما بعد از تولد عکسها گذاشته میشه)

3)کیک سفارش داده شد

4)پارچه خریدم و الان دادم مادر شوهری بدوزه(،سارا جون، پیشنهاد لباس دوختن فوق العاده بود-مرسی عزیزم)

5)قرار بود مهمونی همراه با جند مهمون سورپرایزی همراه باشه که نشد متاسفانه(ایشالله ساله بعد تو خونه خودمون که همه چی دست خودم باشه)همه باهم بگید ایشالله

6)پس کی جمعه میشه ایا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


+ تاريخ چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت 15:17 نويسنده بهناز |

سلام دوستان ..خوبید ؟

قبل از هر چیزی عذرخواهی میکنیم که خیلی دیر به دیر آپ میکنیم!!!

بهناز جونم اساسی سرش مشغول درس و استخر هست! وقتیم بهناز سرش شلوغه خوب من حس آپ کردن ندارم!!

خوب بریم سر اصل مطلب و آنچه که در آذر و دی اتفاق افتاده است...

بعد از قهرمانی بهناز جون و سفر من به تهران و قم (البته با خانواده) اوایل آذر بود که به عنوان سرپرست تیم رباتیک شهرمون عازم شیراز شدم!! درسته که حدود ۱ هفته از بهنازم دور بودم ولی خدارو شکر دست پر برگشتیم و یه دومی و یه سومی کسب کردیم!!!! واسه بهناز جونمم ( در واقع خونه آیندمون) یک دست رومیزیسنتی و کارشده سوغات آوردم! و کلی ذوق داشتم! ولی چشمتون روز بد نبینه!!! خودم رسیدم ولی چمدونم نه!!! یعنی مونده بود تو فرودگاه تهران!!! خدا باز یارم بود که یکی از بچه ها با تاخیر میومد و گفتم رفت ساکم رو از اشیاء گم شده گرفت ( در اینجا بر خود لازم میدانم از هواپیمایی هما و کارکنانش کمال تشکر را داشته باشم )!! بعد از یک هفته دوری دیگه میدونین دیگه آدم چقدر دلتنگ خانوم گلش میشه!

این عکسای شیراز:

هاشم در شیراز

هاشم در شیراز

بعدش اتفاق خاصی نبود تا این که دندونهای هاشم یکی یکی شروع کردند درد گرفتن!!! یعنی از دردش اشکم در میومدا! رفتیم پیش دندان پزشک عزیز که فرمودند ۱.۵۰۰ باید خرج کنین!! کلی هم ذوق کرده بود دکتره!!  

درد دندون کم بود فکر مخارجش دیگه بدتر اومد سراغمون..اما...اما باز خدا به دادمون رسید! به طور خیلی شانسی شانسی تونستیم یه کلینیک دندون پزشکی ارزون قیمت تو تهران کشف کنیم ( به لطف مامان جونم و خاله بهناز ) یه برنامه ریزی کردیم و یک روز قبل از تاسوعا تهران بودیم و مستقیم رفتیم کلینیک! آخه مامان جون و پرناز زحمت کشیده بودن و از صبح رفته بودن برامون وقت گرفته بودن!! فداشون بشم من

دکتر جان همون روز و در عرض ۱ ساعت یکی از دندونام رو عصب کشی کردن و بعدش هم پر نمودند و گفتند که بقیه رو ۲ روز دیگه بیا!! بهناز هم یه دندونش رو پر کرد!

دو ورز بعد هم که تاسوعاوعاشورا بود و من برای اولین بار از شهرم دور بودم...بیشتر دلتنگ مراسمی بودم که شب تاسوعا تو خونه یکی از دوستام برگزار میشه!  خلاصه کلی نذری اینا جمع کردی م تو ثوابشون شریک شدیم!  فردای عآشورا  صبح ساعت ۷ کلینیک بودم ! ساعت ۸:۳۰ دکتر شروع کرد رو دندونای من کار کردون و ۳تای دیگه رو هم عصب کشی کرد و پیچ مهره و اینا گذاشت تا شد ساعت ۱۲:۳۰ !!! پدرم در اومداااا!!!  ولی ارزشش رو داشت! چون الان کیف میکنم و تازهههههههههههههه اینکه کل هزینه  ۴ تا دندونم شد ۱۸۰ !!!!  فکر کنین!!! حتی با پول ۸۰ تومن بنزینی که مصرف کرم بازم یک سوم هزینه اصلیش در اومد..خدارو شکر..البته هنوز یکی ۲ تا دندونم مونده که دفعه بعد نوبت اوناست!!!

۲ روز دیگه هم تهران بودیم و بعد بگشتیم ..سر راهمون هم رفتیم گیسوم که تو پاییز کلی رنگوارنگ هست و آدم و سرحال میاره!!! کلی عکس انداختیم و عصر بود که رسیدیم خونه .

اینم عکسای ما در گیسوم:

گیسوم در پاییز

پاییز گیسوم

پاییز گیسوم

پاییز گیسوم

پاییز گیسوم

بعدش هم که زندگی روال عادی خودش رو طی کرد تا چند ورز پیش که تولد مامان من و خواهرم (هوچین) بود! جاتون خالی یه بازی ترتیب دادیم و از اینور به اونور فرستادیمشون تا هدیه شون رو پیدا کردند! کلی ژانگولر بازی درآوردن بیچاره ها!! چقدر خندیدیما!!!

این هم عکسای تولد هوچین و مامان:

دیگه اینکههه......اینروزها هم من زیاد سرحال نیستم!  به خاطر مشکلاتی که برای"کارخونه" پییش اومده حواسم جمع نیستم!  و یه جورایی با خدا قهرم!!!

موقع امتحانا هست و این خواهر ما که بسیاربه سر و صدا می باشد زود از کوره در میه!  و این باعث شده بهنازم کمتر بیاد پیشم!!! ولی این روزا هم میگذره...شمام مارو دعا کنین بچه ها..

نمیدونم اگه بهنازو نداشتم الان چقدر داغون و هپروت بودم!!!!

خدایاااااااااااااااااااااااا ممنون..ولی باهات قهرماااااااا!

 

+ تاريخ سه شنبه 20 دی1390ساعت 18:25 نويسنده هاشم |
بلهههههههههههه عید اومدههههههههههه///عیدتون مبارککککککککک...عیدمون مبارکککککککک....ایشالله قسمت هممون بشه تو این روز بریم مکه...واییییی فکرش بکن!!!!!!!!!!!!!

خوبید دوستهای مهربون؟؟؟؟ما خداروشکر خوبیم....ماشین خریدیم..خونه پیش خرید کردیم..قهرمان قهرمانان شدم...دیگه؟؟؟؟؟کادوهای خوشگل  گرفتم ....پیش مامانم رفتم و کلی کارهای دیگه

از ماشین خریدنمون بگم...ماه پیش بعد از کلی گشتن بالاخره ماشین مورد نظرمون پیدا شد...مرسی بابت دعاهاتون که ما زود ماشین بخریم..مبارکمون باشه.

3هفته پیش جشن 20امین سالگرد تاسیس سما بود..از اونجایی که منم تو دوران مدرسه واسه سما افتخار آفرینی کرده بودم(مخترع بودم)منم دعوت شدم به این جشن..خیلی جشن قشنگی بود...معلمها مدیرهای مدرسه بودن..دلم واسشون تنگ بود...آخر سرهم تقدیر کردن ما کیفور شدیم..دستشون درد نکنه.

و اما قضیه قهرمان قهرمان شدنم چیه؟؟؟؟؟آوایل مهر ماه بود که از فدراسیون شنا نامه اوم که آول آبان مسابقه شنا هست اونم کجا؟؟؟؟مشهد...واییییییییییی من میگی ذوق مرگ شدم...امام رضا 1ماه نگذشته بود که از پیشش اومده بودم دوباره طلبید ...خلاصه زودی ماهم اعلام آمادگی کردیم که با کله میایم مشهد...یه کوچولو تمرین کردم ولییییییییییییی یه روز اومدم مثلا تمرین سرعتی بکنم..رگ دستم گرفت گفت نمیزارم تمرین کنی...وای یعنی دردی داشت که نمیزاشت دستم تکون بدم...دکتر رفتیم گفت گرفتگی عضلات به همین زودی هم واسه مسابقه خوب نمیشه!!!!!!!!!!!!!!!(دکتر جان خیلی زحمت کشیدن  واقعا)...خلاصه هرچی آمپول شل کننده عضلات بود زدماا ولی جواب نداد..دیدیم که با دارو نمیشه کاری کرد هاشم جونم ماساژ درمانی شروع کرد ..فدایت بشم من ...انقده خوب جواب داد ولی باز یه کوچولو درد داشتم ولی با همون دست  رفتم مسابقه...4روز مشهد بودیم..خیلی خوش گذشت باهمون دستم 4تا مدال طلا.1مدال برنز  گرفتم قهرمان قهرمانان شدم..ولی دیگه تو اخرین مسابقه دستم از کار افتاد..با ماساز درمانی تازه الان بعد از 2هفته خوب شده.

بعد از برگشت از مشهد یه روز هم تهران موندم  هاشم هم اومد تهران پیش مامانمینا موندیم خیلی خوش گذشت..بعد از یک هفته خوش گذرونی دوباره برگشتیم دیارمون بدو بدوهامون شروع شد...ولی خیلی انرژی گرفتم.خداجونم شکرت.

هاشم جونم مرسی که کنارمی نمیزاری کسی کوچکترین حرفی بهم بزنی ..خیلییییییییی دوست دارم..عاشقتمممممممممممممممممم.

اینم عکسهای این چند وقت:


بهناز با مربی مهربونش

بهناز با مدالهای رنگین

بهناز با داور خندون انرژی مثبت

بهناز تقدیر شده

هاشم جونم یه دنیا دوست دارممممممممممممممممممممممممممممممم.

+ تاريخ دوشنبه 16 آبان1390ساعت 13:1 نويسنده بهناز |

س لاااام علیکم

سلام علیکم

علیکم سلام

میدونم همتون خوب خوب هستین!! ما هم خوبیم خدارو شکر...

خوب عرض به حضور منور شما که ۵ روزی مشهد بودیم خیلی خیلی خوش گذشت و کلی شارژمون کرد و با روحیه برگشتیم سر زندگیمون!!

ایشالله برای دیدن عکسای مشهد به ادامه مطلب سر میزنین!

بعد از مشهد هم مشغول کارامون بودیم و ۲.۳ بار هم رفتیم بیرون گردش که اونا به نوبه خودش جالب بودن..مثلا تو یکیش قرار بود بریم جایی که سایه باشه و اذیت نشیم!! ولی رفتیم دقیقا وسط یه دشت نشستیم که هیچ سایه ای نداشت!!! جمعه بعدیش هم رفتیم جایی که چشمه هاش مشهورن! ولی تو دورترین نقطه ممکن به چشمه ها نشستیم و کیف کردیم (عکسا تو ادامه مطلب )

اینروزا بهناز معتاد شده رسما !!! باور کنین..هیچ کاری هم از کسی ساخته نیست!! جز اسکافیلد!! بلی بهناز معتاد "سریال فرار از زندان" شده و روزی ۷.۸ قسمت نیگاه میکنه و همه زندگیمون شده فرار از زندان!! چند شب پیش تو خواب گریه میکرد اساسی..بیدارش کردم و گفتم چی شده؟؟!! میگه تو زندان بودم نمیتونستم فرار کنم!!!!

خلاصه خیلی باحالیم ما‍‍‍!!!

این روزها یه چیزی خیلی رو نرومون هست!!! اینکه ما میخواهیم ماشین رو عوض کنیم ولی ماشین مورد نظر پیدا نمیشه..هی امروز فردا میشه و الان ۳۰.۴۰ روزی هست که دنبالشیم ولی نیست که نیست!!! فکر کنین من ۶ ماه بیشتره نرفتم تهران!!! دلم واسه مامانینا یکذره شده..شایدم یک اپسیلون! هی میگم ماشینو عوض کنیم راه بیافتیم...ولی کو ماشین؟!!

دعا کنین زود پیدا بشه..تو همین هفته ها..مرسی

دیگه اینکه ..هیچی جز اینکه بهناز شده همه وجودم..همین

برای دیدن عکسای مشهد و گردشامون به ادامه مطلب بیایین

 


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه 3 مهر1390ساعت 23:13 نويسنده هاشم |

بلههههههههههههه امام رضا جون دوباره مارو طلبید ما از روز دوشنبه 7 شهریور اومریم مشهد..Smileys.واقعا فوق العادست...امام رضا جون یه عالمه ازت ممنونیم.

الان ساعت 4 بعد از ظهره ،من و هاشم تو هتل ایم..هاشم خوابیده و من حوصلم سر رقتههههههههههههههههههههههههههه.....خوب شما بگید کی خرس خوابالو؟؟؟؟صد در صد هاشم!!!

از ماه رمضون یکم می نویسم تا هم روزهای خوبمون نوشته بشه هم ساعت ها برن جلو و من بی حوصله نشم تا بیدار شدن هاشم.Computer

بعد از رفتم خواهر گلم به شهرشون حسابی  جای خالیش کنارمون حس میشد..ولی دوباره به نبودش عادت کردم سرم با استخر گرم کردم...بعد از شروع ماه رمضون هر روز خونه یکی از فامیل ها دعوت بودیم...هفته اول خیلی خوب بود..مامان هاشم 3 سزی هر سال مهمونی میدن که من فقط با یک سریشون خوش می گذرونم(خاله ها و دایی های هاشم و مامان بزرگ و عموی من)که تو هفته اول دعوت شدن و خوش گذشت..یه سری هم مامان بزرگ من هاشم و خوانوادش دعوت کردن.made by Laie.یه روز هم خونه خاله & مامان بزرگ هاشم دعوت شدیم که این ها هم خوب بودن بقیه روزها هم فامیل ددرجه دو..خلاصه دسته همشون درد نکنه  ولی دیگه من هفته سوم خسته شدم برنامه تهران و بعدش مشهد چیدم..یک هفته تهران موندم پیش مامانمینا انقدههههههههههههههههههههههههههه خوش گذشتتتتتتت ..کلی سرحال اومدم..عاشقتونم مامان بابا خواهر شر خودم..ali-mahsa.خلاصه شب احیا هم با مامانمینا رفتیم مسجد کلی به د لمون صفا دادیم ایشاله خدا قبول کنه زوده زود هممون به آرزوهامون برسیم...آمین

بعد از یک هفته دوشنبه 7 شهریور من از تهران و هاشم جونم از شهرشون اومدیم به مشهد...نماز عید فطر تو حرم خوتدیم مثل پارسال..انقده شلوغ بود با صفا..خیلی چسبید..ایشالله قسمت همتون بشه..همتون تا جایی که اسموهاتون یادم بود دعا کردم.

حداجونم خودت هممون به آرزوهامون برسون...خیلی خداییییییییییی

عکسهای مشهد ایشالله تو اپ بعدی.تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد.این بار نوبت هاشم بود آپ کنه ولی خوابید من به جاش آپ کردم...ها ها ها..ایشالله آپ بعدی ماله خودت

هاشم جونم یه دنیا دوست دارمممممممممممممممممم..یک هفته تهران فکر نمی کردم انقدر دلتنگم کنه که واسه دیدنت لحظه شماری کنم...خیلی دوست دارمممممممممممممممم دیوونه جونممممممممممم.Smiley

یاعلیییییییییی

-----------------------------

هاشم می نویسد:

فدایت عزیزمممممممممممممممممممم

هیشکی هم ندونه من می دونم که همه خوشیام از تو هست

یک دنیا دوست دارم


+ تاريخ پنجشنبه 10 شهریور1390ساعت 17:6 نويسنده بهناز |
Lilypie Kids Birthday tickers Lilypie First Birthday tickers Daisypath Anniversary tickers Daisypath Anniversary tickers