تبليغاتX
روزهای خوب بارونی

یوهووووووووووووووووووووووووو

بهنازه پر انرژیییییییی ام من

خداجونم یه عالمه نه خیلی بیشتر شکرت

هاشم جونم بهترینم بابت همه مهربونیهات ممنون.kissykissy.gif : 29 par 17 pixels..عاشقتممممممممممممممممممم

خوب امروز می خوام تعریف کنم که یه روزه محشر بودyay.gif : 36 par 36 pixels.:

صبح ساعت 7:30آژانس دم در خونمون..7:35 هاشم سر خیابون سوار ماشین شد ویژژژژژژژ حرکت به سوی؟؟؟؟؟؟drummersmil.gif : 58 par 51 pixels.

د ا ر آ ب ا دyesssmileyf.gif : 35 par 32 pixels.

ساعت 8:40رسیدیم ورودی دارآباد..اولش مثل بقیه کوهنوردها با انرژی یه کوچولو رفتیم بالا ولی دیدیم نوچ.tantrumsmiley.gif : 39 par 29 pixels..بالا واسه کوهنوردهاست..ماهم که می خوام کناره رودخونه باشیم پس برگردیم بریم پایین کناره رودخونه یه جای خوب پیدا کنیم بشینیم.angelic.gif : 39 par 31 pixels...بعد از کلی کلیییییییییییی صخره نوردی یه جای خیلی خیلی قشنگ پیدا کردیم بساطمون پهن کردیم نشستیم.hi5.gif : 62 par 43 pixels..خیلی جای باحالی بود هر کی می خواست از اونجا رد بشه اول ما میدیدیم بعد اونا مارو میدیدن جا می خوردن.clown.gif : 47 par 43 pixels.ما اینجا نشستیم:

دیدمون به پایین:

 

بعد هاشم جونم سوغاتی شیرازکه ماه پیش رفته بود(مسقطی با قطاب)با کادوی این دفعه که یه شال کلاه خیلیییییییییییییییییییییییییییییییییییی خوشگل خوشگل بهم داد منم کلی ذوق کردم goldstar.gif : 33 par 49 pixels...دسته گلت درد نکنه بهترینممممممممممممممممممwetkissf.gif : 45 par 37 pixels...حسابی تو زحمت افتادی.اینم عکس کلاه شال گردنم:

 

یواش یواش ملت های سوژه اومدن تا ما بیکار نمونیم..وای نمیدونید چه خبر بود..کلی خندیدیم.devilsmile.gif : 32 par 40 pixels...هر کی با یه سوژه جالب بامزه!!ماهم که خوشحال از هیچ کدوم از اونها غافل نموندیم..الان انقدر خندیدم گلوم درد می کنه خدا فردارو به خیر بگذرونه.gigglesmile.gif : 19 par 21 pixels...تا ساعت 2 کناره رودخونه نشستیم به ملت خندیدم خوش گذروندیم.inlove2.gif : 39 par 26 pixels..خیلی جای باحالی بود..بعد اومدیم تجریش فست فود همیشگی خودمون پیتزا نوش جان کردیمyum2.gif : 19 par 19 pixels. ولی با یه فیلم اکشن که اونجا هم کلیییییییییییییییییییییییی خندیدیمnerdylaff.gif : 23 par 29 pixels.(حالا تعریف می کنم)..بعدشم نماز رفتیم امامزاده که مثل همیشه زیارت نماز کناره عزیزم یعنی کلی انرژی.syellow1.gif : 21 par 29 pixels..فدای عزیزم بشم من..خدا جونم بازم شکرت

ساعت 4:30 رفتیم پاساژ قائم یه دوری زدیم یه بلور خوشگللللل واسه هاشم جونم خریدیم یه سارافون جین واسه پرناز(خواهر من) هاشم جونم برای کادو تولدش خریدyes.gif : 19 par 18 pixels. که اونم خیلی خوشگله(کم پیش میاد پرناز از خرید کسی خوشش بیاد خیلی وسواسیه ولی وقتی کادوش دید کلیییی ذوق کرد-من بیشتر ذوق کردم که خوشش اومدyay.gif : 36 par 36 pixels.)دسته گلت درد نکنه عزیزم..نمیدونم چه جوری ازت تشکر کنم!مرسی بهترینم.heartshape2.gif : 46 par 30 pixels.اینم عکس کادوی پرناز:

 

تو همون پاساژ کادوش کردیم ویژژژژژژژژژژ حرکت به سوی خونه..ساعت7:40 سر کوچه ی ما از هم خداحافظی کردیم امروزمون به پایان رسوندی.bye.gif : 35 par 38 pixels.

مرسی که تا کوچمون اومدی که دستم سنگین نباشه وسایل کمکم کردی..بابت همه چی ممنون عزیزم.

راستییییییییییی یه کادوی خوشگلم یادم رفت!!نمیدونم یادتون هست یا نه!!من عشق جورابم..هاشم جونم واسم اینبارم یه جوراب خیلی خوشگل گرفته..اینم عکسش:

خوشگله مگه نه؟؟؟کلی ذوقیدم ..مرسی عسیسمممممم

دوستهای گلم ممنون که دعا کردید یه جای خوب پیدا کنیم..خیلی خوشحالم که دوستهای خوبی دارم.awwsmiley.gif : 66 par 42 pixels..الان خیلی خستم ولی حتما حتما یا من یا هاشم سوژه های امروز تو پستهای بعدی می نویسیم ..gigglesmile2.gif : 19 par 21 pixels.

الان میرم وسایل فردارو جمع کنم زودی بخوابم که دارم بیهوش میشم..

شب خوشnightf.gif : 28 par 38 pixels.

یاعلی

+ تاريخ دوشنبه 14 دی1388ساعت 22:58 نويسنده بهناز |

سلام

مغزم دارههههههه سوووووووووووووووووتتتتتتتتتتتت میکشههه.coffeestat.gif : 149 par 42 pixels..ساعتها چرا جلو نمیرن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟impatient.gif : 35 par 38 pixels.میشه خودم عقربه ساعت بکشم جلو؟؟؟sumo.gif : 37 par 33 pixels.

خوب چیه؟؟چرا اینجوری نگام  می کنید..انقدر تو خونه دوره خودم گشتم سرم درد گرفت..من این همه کار انجام دادم mechbullsmiley.gif : 78 par 83 pixels.ولی ساعت با ناز عشوه داره جلو میرهpfft1.gif : 33 par 17 pixels.

الان هاشم جونم داره ساکش جمع میکنه(البته از دیروز داره جمع میکنه ولی هنوز تموم نشده-نمیدونم چه قدر وسایل می خواد با خودش بیاره که هنوز جمع کردنش تموم نشده!!!!!shopping.gif : 49 par 28 pixels.)ایشالله ساعت 12 هاشم جونم پرواز میکنه به سوی من.superhero.gif : 43 par 58 pixels..ولی من نمیتونم برم فرودگاه آخه ساعت 13بابای من از تهران پرواز می کنه به شهر هاشم(تفاهم دارید!!embarrassed.gif : 19 par 18 pixels.)..منم اگه برم فرودگاه از شانس خوشگلم دیدی بابا جان،مارو دست در دست هم ببینه و.............................furious.gif : 60 par 42 pixels.

به خاطر این قراره هاشم جونم خودش بیاد تجریش.اونجا همدیگر ببینیم..هنوز نمیدونم این 2روز نیم کجا می خوایم بریم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!ufosmiley.gif : 49 par 64 pixels.هاشم خان هم که اصلا کمک نمیکنه،میگه شهر خودت به من هیش ربطی ندارهjumpearth.gif : 46 par 56 pixels.(آخه وقتی من میرم شهر هاشم برناه ریزی با هاشم و اونجا به من هیش ربطی نداره)teehee.gif : 33 par 31 pixels.

به خاطر این بهناز موندش با تهران با گوگل که سرچ کنه کجا بریم!!!!!!!!!!!putersmile1.gif : 45 par 30 pixels.اول اینکه جایی که میریم تکراری نباشه!!!دنج خلوت باشه!!!درخت داشته باشه!!گوگل جان یه رودخونه هم داشته باشه لطفا!!!lousyputer.gif : 46 par 35 pixels.

خلاصه یه چندتا جا تو ذهنم هست ولی نمیدونم که میشه رفت یا نه!!!!!!

این بار برعکس همیشه خیلی خیلی استرس دارم..نمیدونم چرا!!!!!شاید به خاظر اینه که بعد 3ماه 10روز هاشم داره میاد تهرانstudsmatta.gif : 37 par 45 pixels.(تو این 3ماه 2بار به مدت یک روزه من رفتم شهر هاشم جونم)..این بار خیلی خیلی خیلی خیلی دلم تنگونیدهههههههههههههههههههههههههه..پس چرا ساعتها نمیرن جلو!! تا زودتر همدیگر ببینیم!!flirtyeyess3.gif : 25 par 45 pixels.

دوست جونها دعا کنید این دو روز نیم بهمون خوش بگذره جاهایی که انتخاب می کنم واسه رفتن جای خوبی باشه..inlove2.gif : 39 par 26 pixels.

بعدا نوشت:ضد حال میدونید چیه؟؟؟؟؟؟همون حالی که الان دقیقا من دارمvarulv.gif : 33 par 28 pixels. می خوام بزنم زیره گریه.blue.gif : 19 par 19 pixels..هوای شهر هاشم طوفانیه و همه پروازها کنسل شد..الان هاشم جونم رفت ترمینال که با اتوبوس بیادfaintingsmiley.gif : 37 par 24 pixels.(فدات بشم من)..حالا تا شب تو راهه.gaah.gif : 37 par 41 pixels..ایشالله ایشالله ایشالله فردا صبح همدیگرو ببینیم.

یاعلی

 

+ تاريخ یکشنبه 13 دی1388ساعت 11:17 نويسنده بهناز |
سلامwhereareu.gif : 144 par 36 pixels.

خوبید؟؟تعطیلات خوش گذشت؟؟من که همچنان در تعطیلاتم..فکر کنم همین جوری پیش برم یه بهنازه تپل قراره مامانم تحویل هاشم باید بده.pregnsmiley.gif : 27 par 35 pixels.

بعد از اون سوژه مامان شدن تو خونه کلی غذا یاد گرفتم به خودم امیدوار شدم.yum2.gif : 19 par 19 pixels..دسرهای خوشمزه خوشگلی هم درست کردم...خریدهای پر هزینه کردم shopping.gif : 49 par 28 pixels.و البته جیب بابارو خالی کردم..همچنان دارم نقش مامان ایفا می کنم ولی یکم کمرنگ تر آخه ۳روزه سرما خوردم mornincoffee.gif : 40 par 27 pixels.۴تا آمپول با سرم نوش جون کردمnursesmileyf.gif : 69 par 37 pixels...ولی الان بهترم..فقط ۵ روز وقت دارم تا خوبه خوب بشم(این یه دستوره از طرف دکتر هاشم جونwagfinger1.gif : 33 par 25 pixels.)آخه اگه خدا بخواد اتفاقی نیوفتهُ گوشه شیطون کر ۵ روز دیگه هاشم جونم بیاد پیشم به خاطر این من دیگه تا اون روز باید خوب خوب شده باشم.lotussmiley.gif : 65 par 50 pixels...انقد دلم یه مسافرت می خواد اونم دونفرهinlove2.gif : 39 par 26 pixels. تو جنگل یا کناره دریا با هاشم جونم.smileytent1.gif : 140 par 54 pixels..من اصلا زمستون دوست ندارم..ای کاش زودتر بهار بشه..وای یعنی عید هاشم باهمیم؟؟؟wedgietariant.gif : 33 par 50 pixels.دوست جونها دعا کنید ایشالله  تا آخر صفر کارخونه استارتش زده بشه عید باهم باشیم..(فکرش هم واسم لذت بخشه).hulasmiley.gif : 39 par 23 pixels..خدا جونم عاشقتیماااااااااااااااااااrose.gif : 36 par 37 pixels.

راستییییییییییییییییییییییییی امروز تولد هوچین جونه(خواهر هاشم).فردا هم تولد مامان هاشم..پس بزن دست خوشگل..announcement.gif : 179 par 43 pixels..دست دست دستwetkissf.gif : 45 par 37 pixels. سوت سوتannouncement.gif : 179 par 43 pixels.

مامان جون..هوچین جون تولدتون مبارک..cakegirl1.gif : 89 par 87 pixels..ایشالله جشن تولد ۱۲۰ سالگی..خیلی دلم می خواست امشب اونجا پیشتون باشم ولی ایشالله ساله دیگه جبران می کنم.balloons.gif : 56 par 80 pixels..از دور می بوسمتون.wetkissf.gif : 45 par 37 pixels.wetkissf.gif : 45 par 37 pixels.

دوست جونها پیوندهای وبلاگم یکم مرتب کردم اگه کسی از قلم افتاده تروخدا بگه.bubblesmiley.gif : 49 par 50 pixels..من شرمنده نشم..خیلی دوستون دارم .heartsmile.gif : 19 par 18 pixels.

هاشم جونم.بهترینم  یه عالمه دوست دارم .inlove2.gif : 39 par 26 pixels..ایشالله هفته دیگه هیچ اتفاقی نیوفته بیای پیشه خودم که دلم واست یه ریزه شدهههههههههههههههه..flirtysmile4.gif : 43 par 38 pixels.In Love

یاعلی

+ تاريخ چهارشنبه 9 دی1388ساعت 15:3 نويسنده بهناز |

س ل ا م دوستان

من خاطره های خوبی از محرم دارم ...یعنی کاری با کسی ندارم و با اعتقادای خودم هستم! پارسال مطمئن بودم که دیگه محرم سال بعد ( یعنی امسال ) کنار بهنازم هستم و ... ولی امسالم نشد! هرچی تلاش کردم ولی بازم کارا روبراه نشد که ... این اداره لعنتی هم که شده درد سر! من قرار بود هفته پیش برم پیش بهناز جونم! ولی اداره یه برنامه گذاشت ( به خاطر هفته پژوهش ) و اجراش رو هم دادن به بنده! منم مجبور شدم برنامه تهرانم رو کنسل کنم! کلی بدو بدو کردم و همه چی آمده برنامه بود که یک روز قبلش کل برنامه رو کنسل کردن! عصبانی شده بودم در حد بروسلی! پاچه میگرفتم دیدنی! ولی فعلا برنامه ریزی کردم ایشالله و گوش شیطون کر 10 روز دیگه پیش عزیزم باشم!

کارای کارخونه هم 90% تموم شدست! فقط ریزه کاری ها مونده!

بچه ها دعا کنین ۱۰% آخر زودی تموم بشه من بیشتر از این شرمنده بهنازم نشم

بهناز جونم معذرت به خاطر بدقولی هام...خیلی دوست دارم

راستی تو این روزهای تاسوعا و عاشورا دعامون کنید

اینم دوتا عکس هدیه ما به شما

علی علی

+ تاريخ جمعه 4 دی1388ساعت 13:3 نويسنده هاشم |

سهلام

احواله دوست جونهای خودمون؟خوبید؟؟خوشید؟؟

ماهم خوبیم..درحاله بدو بدو..بابا من گفتم بیکارم یادم رفت بگم گوشه شیطون کر...از همون روز کارهای خانه داری و مامان شدن من شروع شد..

اولش که بابا سرماخورد..اون روز هم مامان دانشگاه بود..بهناز خانم اومد آش اسفناج بپزه.Smiley from millan.net.ولی چشمتون روزه بد نبینه یه آشی شد که هیچ شباهتی به آش نداشت(خوب چیه؟؟اولین بارم بود آش می پختم..تازه کسی هم نبود راهنماییم کنه)بلهههه آش یک راست تشریفش برد تو سطل آشغال...بعد دیدم خوب بابا حالش خیلی بده..منم که گفتم دارم آش می پزم..خیلی ناجوره اینجوری..پاشدم حاظر شدم رفتم سوپ حاظری خریدم اومدم پختم(انقده خوشمزه شد)تازه شلغم هم خریدم و پختم.

فرداش به غیر از اینکه بابا حالش بد بود..مامان هم  پاش گرفت دیگه ول نکرد..خداییش خیلی صحنه ی بدی بود..زودی آژانس زنگ زدم با هزار مصیبت رفتیم درمانگاه..ولی مگه داروها اثر می کرد!!!خدا بگم این دکترهای ...............چی کار کنه..تا خوده صبح مامان از درد نمیتونست بخوابه..منم که بیدار باش بودم  فرداش یه دکتر متخصص دیگه رفتیم کلی آزمایش نوشت به مامان استراحت مطلق داد و از اون روز هم همه کارهای خونه افتاده گردن من.Gun Touting.از صبح در حاله بدو بدو می باشم.خداییش مامان بودن سخته هاااااااااااا...خونه جمع کن..ظرفهارو بشور..نهار درست کن..دوباره ظرفهای ناهار بشور..ریخت و پاش هاش خواهرم جمع کن.اوففففففف

تازه دیروز مامان صبح باید میرفت دانشگاه.جلسه آخرش بود نمی شد نره..دکتر هم گفته بود نباید زیاد راه بره..منم دیدم اینجوری نمیشه گفتم من به جای تو میرم سرکلاست

واییی انقده بامزه بود...موقع ورود که از دور کارت مامان نشون دادم زودی جیم شدم رفتم تو...شانس آوردم اونجا گیر ندادن..با اعتماد به نفس بالا رفتم تو کلاس..استاد اومد..اصلا نگاه نمی کرد..خیلی باحال بود..حضور غیاب کرد من به جای مامان حاضری زدم اومدم خونه..هیچ بنی بشری هم نپرسید شما؟؟؟

این بود برنامه پر مشغله ی من..ولی خداییش خیلی سخته مامان بودن..

برای بهترینم:

هاشم جونم میدونم این روزها خیلی گرفته ای...ولی مطمئنم که دیگه کم مونده..زوده زود این دوریمون تموم میشه..نمی دونم چه حکمتی هست که این بار اومدنت انقدر عقب می افته!!! ولی ایشالله همه چی زود زود جور میشه..فدای مهربونیهات بشم من..خیلی دوست دارم بیشتر از همیشه..

یه چیزه جالب:هاشم تو ادارشون یه دوست سمج،پررو،آویزون داره که هر روز پامیشه میاد تو دفتر هاشم میشینه چرت پرت حرف می زنه سبزهاشم حرص می خوره..امروزم اومده ولی چه جوری اومده با سرما خوردگیه شدید....هاشم هم بالاخره عصبانی شده..اونم گذاشته رفته..حالا هاشم عذاب وجدان گرفته....فدای عسیسه مهربونم بشم اصلا اصلا عذاب وجدان نگیر خوب کاری کردی..ایشالله یه مدت از شرش راحت باشیم

راستی تو این چند روز خواهرم کاردستی داشت ..هممون کلافه کرد.بهاربيست                   www.zibasazi.bahar-20.com.آخر سر هم خودم نشستم درست کردم..اینم عکسش(تازه تو مدرسه اول شد)تشویق

خوشگله؟؟؟کلی زحمت کشیدماااااا

خدا جونم یه کم بیشتر هوامون داشته باش...

یاعلی


ادامه مطلب
+ تاريخ یکشنبه 29 آذر1388ساعت 13:3 نويسنده بهناز |